خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

93

نهج البلاغة ( فارسي )

سببش بيچارگى اوست و كندى شمشيرش و اندك بودن مال و خواسته اش . و كسى است ، كه شمشير از نيام بركشيده و شرّ خويش آشكار كرده و سواران و پيادگان خود برانگيخته و خود را مهياى فتنه گرى و فساد ساخته ، و تا به اندك متاع دنيا رسد ، دينش را تباه كرده ، سوارى چند خواهد كه سرداريشان را بر عهده گيرد و منبرى خواهد كه از آن فرا رود . چه بد معامله اى است كه خود را به دنيا بفروشى و اين سراى ناپايدار را به عوض آن نعمتها ، كه خدا در آن جهان مهيا كرده است بستانى و كسى است ، كه دنيا را طلب مىكند ، با اعمالى كه از آن آخرت است ولى آخرت را نمىطلبد با اعمالى كه از آن دنياست . چنين كسى خود را چون فرودستان جلوه مىدهد ، به هنگام راه رفتن گامهاى خرد برمىدارد ، و دامن جامه كوتاه مىكند و خويشتن به زيور صلاح و امانت مىآرايد و پرده پوشى خدا را وسيلهء معصيتها قرار مىدهد . و كسى است كه حقارت نفس و فقدان وسيلت موجب آن شده كه به طلب فرمانروايى برنخيزد ، بلكه به همان حال كه بوده است بماند . چنين كسى خود را به حليهء قناعت مىآرايد و جامهء اهل زهد و پرهيز مىپوشد و حال آنكه ، نه روزى را در زهد به شب آورده و نه شبى را با پرهيزگارى به روز رسانيده است . از اينان كه بگذريم ، مردمى هستند كه ياد قيامت چشمانشان را فرو بسته و ترس از روز محشر سرشكشان جارى ساخته است . اينان گاه گريزاناند و تنها ، گاه مقهورند و ترسان ، گاه خاموشاند و دهان بسته . خدا را به اخلاص مىخوانند و همواره گريان و دردمندند . در گمنامى زيسته‌اند تا خود را از آسيب حكام ستمكار در امان دارند . نامرادى و مذلت ايشان را در ميان گرفته ، گويى در درياى نمك غرقه‌اند . آوازى برنمىآورند و دلهايشان ريش است ، از اندرزهاى پياپى ملول شده‌اند و از قهر جاهلان به ستوه آمده‌اند . كشته شده‌اند تا شمارشان روى در نقصان نهاده . بايد كه دنيا در نظرتان بىمقدارتر باشد از ريزه‌هاى قرظ ( 1 ) و آن خرد و ريزها كه از مقراض ريزد . از آنان كه پيش از شما بوده‌اند پند گيريد ، پيش از آنكه خود عبرت آيندگان شويد . دنيا را نكوهيده انگاريد و تركش گوييد ، زيرا دنيا آن را كه مشتاقتر و شيفته تر از شما بود ، از خود رانده است .

--> ( 1 ) . گونه اى درخت است كه برگ آن در دباغى به كار رود .